تبليغاتX
خاطرات زرد
 

حقیقت آن است که

انسان از فهم حقیقت عاجز است ..

 

+ نوشته شده در شنبه یکم بهمن 1390ساعت 21:46 توسط علي شهلوي |

 

در قصهء هستی  نقش من  زیستن است

و چگونه زیستن را تجربه کردم .

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 18:32 توسط علي شهلوي |

 

برگ سفیدی که رویم نوشتند هرآنچه میخواستند

و اکنون، من آنم که  میخواهند ..

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم دی 1390ساعت 23:31 توسط علي شهلوي |

 

مسافر دریا غافل از معنای آب

دنبال آب می گردد !!

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم دی 1390ساعت 23:22 توسط علي شهلوي |

 

در انتظار زیستن

زندگی برباد رفت ..

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم دی 1390ساعت 23:19 توسط علي شهلوي |

 

برگهای خزان غریبانه از کوچه ما رفتنـد

یادمان باشد خاطره غروبهــای برفی را

در دفتر خاطراتمان برنگ آبی بنویسیم ...

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم دی 1390ساعت 23:11 توسط علي شهلوي |

 

در جستجوي حقيقــــــت

فراموشم شد كه من نيز

يك حقيقتم ...

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آذر 1390ساعت 23:0 توسط علي شهلوي |

 

برگهای دفترم پر از ناامیدیست

من نمیدانم زندگی چیست ولی

میدانم که این نیست ...

 

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آذر 1390ساعت 21:51 توسط علي شهلوي |

 

هرکسی آمد چگونه زیستن را آموخت

کسی نیآموخت چرا باید زیســـــت ...

 

+ نوشته شده در جمعه یازدهم آذر 1390ساعت 21:24 توسط علي شهلوي |

 

من کیستم ؟

تو کیستی ؟

چرا من تو نشدم ؟

چرا تو من نشدی؟

من کیست ؟

تو کیست ؟

اصلا منی هست ؟

اصلا تویی هست ؟

نمیدانم٬ نمیدانم ...

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم آبان 1390ساعت 23:48 توسط علي شهلوي |